تبليغاتX
خانه اول
خانه اول
من شعورم را دوست دارم
 

   در این روزها سخت دارد به شعور من توهین میشود.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 10:27  توسط یوحنا  | 

ننه گل محمد

 

شعر زير، شعري است از كتب عهد قدیم، كه يوحنا به ارث برده و در جاي جاي آثارش از علاقه وافر خويش به اين شعر ياد كرده است. گفتني است خواندن اين شعر نيازمند رعايت ريتم مناسب بوده و از اين رو خواندن آن به همگان توصيه نمي‌شود.

 

                            ننه‌ي "گل محمد"!

 

 

چند بار بهت گفتم نرو

ننه گل محمد!

با دخترا اُردو نرو

ننه گل محمد!

اين دخترا اَطواريَن

ننه گل محمد!

همش به فكر بازيَن

ننه گل محمد!

به فكر خَر سواريَن

ننه گل محمد! 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 17:48  توسط یوحنا  | 

سراي من سراي اخلاق‌مندي است

 

هر كودك ايراني در صورتي كه در مدارس عادي در ايران (مدارسي غير از مدارس ارامنه و ديگر اقليتهاي مذهبي) شروع به تحصيل كند از ابتدا با ديني به نام اسلام به عنوان ديني كه بايد از آن پيروي كند آشنا مي‌شود. اين دين كه برتر از هر منش و مكتب ديگري است يك خدا دارد، يك قرآن، فردي به نام محمد و 13 انسان ديگر كه همگي مبرا از هر گونه زشتي و خطايي بوده‌اند. اين مجموعه 16 عنصري، دستوراتي صادر كرده‌ و هر انساني كه بخواهد نام مسلمان بر او گذارند موظف به رعايت آن‌ها مي‌باشد. اين مكتب راه نقادي و تحليل را به روي همگان باز و حتي اين مسير را توصيه كرده. اما يك شرط مخفي در پس آن به چشم مي‌خورد. آن هم اينكه هر انساني اجازه سؤال پرسيدن و شك كردن را داراست؛ تنها در صورتي‌كه در انتها به جوابي غير از دستورات اين دين 16 عضوي نرسد.

"بر اساس برخي روايت‌هاي مبناگروي (Foundationalism) سنتي، گزاره‌ها به دو دسته بديهي و نظري تقسيم مي‌شوند و اعتبار گزاره‌هاي نظري با ارجاع آنها به بديهيات -كه پايه‌ها و مباني معرفت ما را تشكيل مي‌دهند- تبيين مي‌گردد، در حالی‌كه بديهيات، ذاتاً معتبر شمرده مي‌شوند. امروزه شاهد ظهور نظريه‌هاي بديلي همچون نظريه انسجام يا هماهنگي هستيم. بر پايه اين نظريه، ما در نظام معرفتي خود هيچ گزاره پايه‌اي كه مبناي اعتبار گزاره‌هاي ديگر باشد، نداريم. بلكه اعتبار باور ما به هر گزاره در گرو هماهنگي آن با ساير باورهاي ماست."  (معارف اسلامي1 – صفحه 20)

گفتني است كه در ابتداي اين كتاب، كه شروع به مقايسه اسلام و ساير مكاتب كرده است، از اسلام به عنوان ديد سنتي نام برده شده است.

با استناد به اين كتاب (كه در واقع چون مسلمان نام دارم و اين كتاب در دانشگاه به من آموزش داده مي‌شود، همانا دين من است) اين طور نتيجه مي‌شود كه اسلام و دستورات عناصر 16 گانه آن در دسته بديهيات قرار گرفته و سرمنشأ ديگر علوم هستند.

در صفحه بعد اين كتاب به اين قسمت برمي‌خوريم: "در دوران جديد، به ويژه از آغاز قرن بيستم،تأمل‌ورزي فلسفي پاره‌اي از انديشمندان غربي در زمينه اخلاق و بنيادهاي آن، مجموعه مباحث نويني را در حوزه فلسفه اخلاق سامان داده است كه به لحاظ نظري، ارزشمند و قابل توجه‌اند. با اين حال اين دست‌آورد علمي بزرگ، نه تنها تأثير چنداني در رشد و توسعه اخلاق –به ويژه در بعد فردي- در جوامع پيشرفته نداشته، بلكه تا حدودي به تزلزل اصول و مباني اخلاق انساني انجاميده است. نسبي گرايي، سودگرايي و لذت‌گرايي اخلاقي –دست كم در برخي روايت‌هاي خود- سهم وافري در توسعه ناهنجاري‌هاي اخلاقي و تربيتي داشته‌اند. از سوي ديگر، ديدگاه‌هاي انسان محور (اومانيستي) و فردگرايانه جماعتي از نوانديشان، فضاي انديشه اخلاقي را چنان آلوده كه تاريخ نظيري براي آن سراغ ندارد. در اين فضا، سخن گفتن از ارزش‌ها و فضايل والاي انساني و فراخواندن آدمي به مقابله با نفس فرودين خويش –كه شاه‌بيت تمام تعاليم اخلاقي اديان الهي و مكاتب اخلاقي سنتي بوده‌است- كاملاً بي‌معنا شده است. در همين فضاست كه برخي نظريه‌پردازان اخلاقي، جسارت يافته و دست به كار پايه‌ريزي مباني به اصطلاح اخلاقي براي افعال شنيعي همچون هم‌جنس‌بازي كام‌جويي جنسي از كودكان شده‌اند." (معارف اسلامي1 – صفحه 21)

و باز با همان استدلال فوق كه اين كتاب همانا منش من در زندگي است، چون يك مسلمان هستم و با اين استدلال كه بزرگان وطنم به من آموخته‌اند كه وطنم، مملكت امام زمان (16اُمين عنصر دين من) است، به اين نتيجه رسيدم كه سراي من سراي اخلاق‌مندي است.

سراي من سراي اخلاق‌مندي است؛ چرا كه روز به روز اخلاق در خانواده‌ها رشد بيشتري كرده، بنيان خانواده‌ها محكم‌تر گشته و آمار طلاق رو به منفي بي‌نهايت سير مي‌كند.

سراي من سراي اخلاق‌مندي است؛ چرا كه براي اينكه اعصاب راحت‌تري تا شب داشته‌باشم، در برابر پول زوري كه هر صبح، رانندگان تاكسي از من مي‌گيرند بايد سكوت كنم.

سراي من سراي اخلاق‌مندي است؛ چرا كه اكثر قريب به اتفاق انسانهاي جامعه اطرافم مسلمانند و با صداقت؛ و من مي‌توانم به راحتي با آنها ارتباط برقرار كرده و اعتماد كنم.

سراي من سراي اخلاق‌مندي است؛ چرا كه پدران و مادران مملكت من از نبود فرزندشان در خانه، پس از غروب خورشيد دل‌نگران نمي‌شوند!!!

سراي من سراي اخلاق‌مندي است؛ چرا كه معلمان اخلاق من در پشت پرده پنهان شده‌اند و هر روز با ترفندي نو، آن غرب‌زده بي‌اصالت را در ذهن من خراب‌تر مي‌كنند.

 

كاش سر در آخور خويش مي‌كردم و به جاي اين فريادها درسم را مي‌خواندم. همان درسي كه دين من شد!!!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 22:28  توسط یوحنا  | 

روستای شریف

 

اندر سفرنامه يوحنا آمده است:

... در ميانه عهد طفوليت خويش ، با روستايي آشنا گشتم خوش‌نام و خوش‌آوازه كه از بهر سير در آنجا، جوانان سرو دست شكانده و از به دوش كشيدن هيچ مشقتي دريغ نمي‌ورزيدند.

در پايانه اين عهد، قدم در راه كشف زير و بم اين روستا گذاردم. نامش شریف بود. واقع در محله طرشت. بزرگان اندر احوالات توت‌هاي محله طرشت بسيار گفته بودند؛ همچنين چند باري در ميانه گفت و شنودهاي جاهلان قهوه‌خانه‌اي اين نام را به گوش شنيده بودم. از ديوارهاي فروريخته باغ‌ها، كه مي‌گفتند جايگاه مناسب در كمين نشستن است! (در آن دوران پي به مفاهيم پوشيده در پس پرده نبردم.)

روزگاران سپري شد و دست تقدير، اينجانب را به دروازه روستا رسانيد. دروازه‌اي عظيم و سربازاني كه هوشيارانه و به جد از دروازه نگاهباني مي‌كردند. در ميان خِيل سربازان، زناني بديدم بس شجاع و پر هيبت، با جامه‌گاني سيه فام.

وارد شدم...

در اين روستا رسم بر آن بود كه در آغاز برج مهر هر سِنه تحصيلي، جوانانِ تازه اقامت گرفته وارد روستا مي‌شدند و روستائيان بر حَسَبِ ميهمان‌نوازي، بزمي از سحرگاهان تا شاگاهان برايشان تدارك مي‌ديدند. در آغاز بزم، جوانان در تالار عظيمي (كه گويا مكاني بود جهت تقويت عضلات بدن) با سران روستا آشنا شده و مراسمي چند توسط روستائيان برگزار مي‌شود. در اين هنگامه، ساير روستائيان در پشت درهاي بسته اين تالار به جنگي سخت مشغول مي‌شوند و فريادها سر مي‌دهند كه بعدها يافتم در اين جنگ، روستائيان از شَرَف دهكده خويش دفاع مي‌كنند و هر چه دامنه فرياد جماعت دهكده‌اي فراتر باشد، شرف آن دهكده فزون‌تر خواهد بود.

پس از پايان مراسم آغازين، تازه واردها توسط روستائيان به گردش در روستا مي‌روند و تا شامگاهان بسي مي‌نوشند و مي‌خندند و مي‌رقصند. در اين ميانه از بزم مراسماتي همچو هندوانه‌خوران، چمن‌نشينان، خيس‌كنان، وحشت‌كنان و ... برگزار خواهد شد. ناگفته نماند كه نيروهاي حفاظتي-امنيتي روستا با هوشياري تمام در برابر اعمال شنيعي به مانند خيس‌كنان مقاومت كرده و به سرعت روستائيان را متفرق مي‌گردانند.

پس از اتمام بزم، از فردا روز سِنه جديد روستا آغاز گشته و امور به روال هميشگي اداره مي‌گردند. روستائيان نوپا و جديدالورود، گيج و منگ‌زنان با امور دست و پنجه نرم كرده و با قوانين و آداب و رسوم آشنا مي‌شوند.

اكنون به‌جاست اندكي از احوالات سيستم تشكيلاتي روستا نيز بازگويم. روستا از چندين دهكده كوچك و بزرگ و چند ساختمان متفرقه و مقادير زيادي چمن خوش‌نشين تشكيل شده. در اين ميان، نام و آوازه دهكده‌اي واقع در نواحي جنوبي روستا بيش از ساير دهكده‌ها به گوش مي‌رسد. مردمان اين دهكده به صفاتي همچون غرور، خودپسندي، دماغ‌سربالاييدگي، علمي، عينكي، ژوليدگي، غريب‌الاحوالي و روان‌پريشي مزين بوده و نيروهاي امنيتي بيش از هر دهكده ديگري در اين دهكده سيستم‌هاي حفاظت از جان روستائيان در برابر عمل نفْس كُشي را به‌كار مي‌گيرند. و اينگونه بود دهكده‌اي كه نامش برق بود.

دهكده‌هاي بنام ديگري كه در حوالي اين دهكده واقع شده‌اند، فيزيك، كامپيوتر و IT و هوافضا نام دارند. در دهكده فيزيك، روستائيان پيچيده‌اي به چشم مي‌خورند و تمامي علم‌شان در سنگي خلاصه مي‌شود كه با ريسماني از آسمان آويخته و به دور آن حصار كشيده‌اند. دهكده‌هاي هوافضا و كامپيوتر و IT نيز آهي در بساط ندارند جز ساختمان‌هايي متفاوت با ساير ساختمان‌ها و اَلْبَتْ، آزاردهنده‌ ديدگان هر رهگذري. اهالي دهكده كامپيوتر و IT مِن باب همين امر، طي زدو بندهايي پس پرده موفق به تصاحب نيمي از بزرگترين ساختمان در حال ساخت گشته‌اند.(به دلايل حفظ امنيت ملي توان بازگويي وقايع موجود نيست!)

در نواحي شمالي روستا دهكده‌هاي شيمي و مكانيك به چشم مي‌خورند. وظيفه خطير دهكده شيمي، تأمين نيروي انساني مؤنث روستا مي‌باشد. و گاهي هم اخباري مبني بر شكايت اهالي ذكور ساير دهكده‌ها مِن باب مزاحمت اين نيروي مؤنث نيز به گوش رسيده...(سانسور!). تا كنون هيچ فردي در روستا يافت نگشته كه از اين جماعت توقعي داشته باشد و يا حسابي در آنجا باز كرده باشد كه علت اين امر نيز خود، محققين پركار و با تجربتي را طالب است. اين دهكده داراي ساختماني عظيم و در حال ويراني است كه همواره بوي تعفن غوك در آن‌جا به مشام مي‌رسد. در توصيفات اهالي مكانيك مطالب چنداني در دسترس قرار ندارد جز آنكه ساختماني دارند بس زشت و تاريك و وابسته. اتاق‌هايي تو در تو كه بيشتر، قلعه بازي كودكان را مانَد تا ساختمان مركزي دهكده.

تقريباً در نواحي غربي روستاست كه بوي خوش عاشقي، رهگذران را به سوي خود مي‌كشاند. دهكده‌اي كه در عشق بازي، همگان دخيل‌اند و تا به حال استثنائي به چشم نخورده است! مفسرين اندر دلايل وقوع اين امر، تناسب افراد ذكور و تأنيث اهالي دهكده را متذكر شده‌اند كه به نظر اينجانب دليلي مكفي بر اين امر نمي‌باشد؛ چرا كه شدت جريان، دلايلي بس محكم‌تر مي‌طلبد. مردمان اين ديار كه به ميم‌شيمي ملقب‌اند جانشان به 2 چيز بند است: 1) "ميمِ" ابتداي نامشان   2) عين-ش-ق . مورخين در دفاتر خويش به ثبت رسانده‌اند كه از چندي پيش مردي كوتاه‌قد با چندي گادي بارد!! به اين دهكده سفر كرده و نام اين دهكده را به ميم شيمي و نفت تغيير مي‌دهد و از آن روز به بعد در آغاز هر سِنه تحصيلي، تعداد محدودي جوان لايق و كارآمد براي بخش جديد دهكده به روستا وارد مي‌شوند. اين بخش كه اهالي فعلي آن را 6 عضو تأنيثِ اصيل، چندي مرد غيور و با اصالت از نقاط گمنام ايران زمين و چندي عضو تازه واردِ غير اصيل تشكيل داده‌اند، بر سر رسيدن به حقوق خويش در جنگ سرد به سر مي‌برند. اين مردمان ملقب به "نفتي" بوده و نشان اصالتشان بويي است كه گويند بوي "نفت" است.

در ديگر نقطه اين روستا دو دهكده چسبان حضور دارند. دهكده رياضي و صنايع. اهالي رياضي مردماني اهل تاريكي بوده و علاقمند به نوعي تفرج و بازي به نام "شطرنج" در فضايي تاريك با سقفي كوتاه مي‌باشند. اعمال ديگري جز اين از اين مردمان ديده نشده‌است. و در كل گويند مردماني هستند غريب كه سر در لاك خويش دارند. اما در سوي ديگر دهكده صنايع، ملقب به "گلابي" واقع گرديده. اين مردمان به حق خويش راضي نبوده و بر علم تمامي دهكده‌ها دستبرد زده؛ ليك، در فرجامِ كار، در چنته خويش هيچ ندارند. در پي پول سخن‌ها مي‌رانند و از اين و آن پول مي‌ستانند. مردمان خوش‌احوالي (معادل خوشحال امروزي) هستند. بر گوشه‌اي تكيه زده، چند سخن در ذهن مي‌پرورانند و در مقابل ديدگان رئيسي صاحب مال و منال، لب به سخن گشاده و پس از گذر دقايقي كوتاه پول كلاني به‌دست آورده و به روستا مي‌آورند. و برنامه‌هايي بزم گونه ترتيب داده با عناويني غريب همچو: "نقش نيروي تأنيث در پيشرفت علم ايران زمين"!!! و اين‌ چنين روزگار مي‌گذرانند.

در اين روستاي سرسبز و نَزِه، دهكده‌هاي غريب‌الاحوال ديگري نيز به چشم مي‌خورند كه تا كنون دودي بر فراز آن‌ها ديده نشده و به گفته مفسرين، اين امر نشان از نجابت(معادل خنثي امروزي) داشته و روا نيست سخن‌راندن در حق آنكه نجيب است... .

برگرفته شده از "سفرنامه يوحنا"، ج 2

( با اندكي تخليص و سانسور)

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 13:42  توسط یوحنا  | 

نیاز و کمال

 

انسان روحي است گرفتارآمده در ماده. محتاج و نيازمند.

 

هر از گاهي از خواب روزمرگي بيدار شده و به ضعف و نيازهاي بي‌شمار خويش بينا مي‌شويم. ضعف‌هايي كه در تقابل با روح كمال‌گراي انساني هستند.

انسان به مبارزه خيز برمي‌دارد. مبارزه با هر ‌آنچه علت نيازمندي‌اش به ديگران است. آنقدر سرسختانه و سخت‌گيرانه به پيش مي‌تازد كه لطافتش را ويران مي‌كند. جسم خود را بي‌تعلق مي‌كند اما فراموش مي‌كند كه نبايد روحش را بي‌نياز مطلق گرداند. از ياد مي‌برد كه نياز روح، زائيده ضعف نيست. لازمه پرورش است و كمال. انسان فراموش‌كار، كار را به جايي مي‌رساند كه گريستن را از ياد مي‌برد. ديگر حتي در خلوتِ روح نيز چشم‌ها به نوازش گونه‌ها نمي‌آيند. محبت كردن و محبت ديدن را درك نمي‌كند.  روح خود را از هم‌نشيني با ارواح اهورايي منع مي‌كند و ديگر زبانش ياراي گفتن "دوستت دارم، دوستم بدار" را ندارد. ديگر ياراي فهم معناي نگاه‌ها را ندارد... . اندوه را نقص مي‌داند و آن را دفع مي‌‌كند و نه درمان. روح، خسته و ملول از اين تضاد، سكوت مي‌كند چرا كه خود را به‌گونه‌اي ساخته كه زبانش را به‌خاطر بازگوكردن اندوه‌ها مؤاخذه مي‌كند. و در عين حال كه تصور مي‌كند با سكوت خويش باري بر دوش ديگران ننهاده، عامل رنج اطرافيان خويش مي‌گردد... . و چه رنج‌آور است كه مي‌پندارد سختي‌هاي راه كمال را به دوش كشيده؛ اما دريغ. دريغ كه او نه دنيايش را آباد ساخته و نه اُخرايش را. دريغ...

 

"اندوه، تجلي روحي است كه چون برتر و آگاه‌تر است، تنگي و تنگدستي جهان رابيشتر احساس كرده است."

علي شريعتي

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 21:42  توسط یوحنا  | 

خدا - مسیح - یوحنا

 

2005 سال پيش...

        

         مسيح متولد شد!

         ... و در آغوش گرم مريم آرام گرفت.

 

1986 سال بعد...

 

         يوحنا چشم به جهان گشود!

 

2 سال پيش...

 

         خداوند سخت دلتنگ خويشتن خويش گشته بود...

                                            

                                             بم؛ لرزيد!

                                             ... و خداوند خویشتنش را در آغوش کشید.

 

                

 

 

  قضاوت با شما؛

           كدامين سزاوار شادباش‌اند؟

                    

                       چشم گشودن يا چشم فروبستن

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 0:43  توسط یوحنا  | 

ژن ایرانی

تنها جايگاه مفاهيم عالي ارواح پاك است. روح تمامي كودكان با اين مفاهيم آشناست.

 

اما گويا در ايران همه چيز تغيير كرده:

ديروز پسر بچه 7 ساله‌اي رو ديدم كه داشت خيلي بادقت از مادرش سراغ يك ورق كاغذ رو مي‌گرفت كه روي اون چيزي نوشته شده بود. متوجه موضوع نشدم تا اينكه مادرش جريان رو توضيح داد: " به من گفته شماره پلاك ماشين خاله اينا رو روي كاغذ بنويس كه شمارشونو بديم كه هيچ‌وقت جريمشون نكنن."

خيلي حرف جالبي بود. هم‌اينكه بچه‌ها به چه چيزهايي فكر ميكنن و هم‌اينكه چه شيوه جالبي براي نشون دادن علاقش پيدا كرده و مهم‌تر؛ اين دور زدن قانون!

 

خيلي به اين موضوع فكر كردم كه چرا تخلف و پارتي بازي براي يك بچه 7 ساله اين‌طور نهادينه شده و به عنوان يك امر عادي در ذهنش وجود داره. تا اينكه پس از مقادير زيادي تفكر به اين نتيجه هوشمندانه رسيدم، كه احتمالاً اينگونه خصلت‌ها در ما ايراني‌ها به يك پديده ژنتيكي تبديل شده و ديگه نيازي به صرف كردن انرژي براي انتقال اين فضايل به فرزندانمان نداريم !!!

 

جداً كه در نوع خودمون پديده هستيم.

 

 

2 نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 20:42  توسط یوحنا  |