|
|
محبوبیت نا محبوبان |
|
|
انتخابات به دور دوم كشيده شد. ترس و دلهره از اينكه شهردار محبوب!!، رئيسجمهور منتخب شود و بسياري چيزها كه دل به آنها خوش ميكرديم به فنا برود، بسياري را بر آن داشت كه شب و روز در تلاش براي توجيه اطرافيان و جمعآوري رأي براي رقيب شهردار باشند. بسياري كه تا چندي پيش دل پري از او داشتند؛ اما اكنون انتخاب بين فاجعه و حادثه بود!!! براي پيش گيري از فاجعه حاضر بودند به حوادث تن دردهند.... محسن رضايي ديشب بر روي صندلي داغ نشسته بود. با همان نگاه و سكوت دوستنداشتني. اما ديشب خيلي هم دوستداشتني شده بود. در دل گفتم كاش الان رئيسجمهور كشور من بودي!!! (باز هم صحبت ترجيح حادثه بر فاجعه در فكرم بود) رئيسجمهور وطنم به ايلام سفر كرده. شهري كه رقيبش بيشترين حاميان را آنجا داشت. حامياني كه وقتي فكر سرما و گرسنگي فرزندشان و 50 هزار تومان در ماه را كنار هم گذاشتنند، رأيشان ساختهشد.... رئيسجمهور 70 ميليارد تومان اضافه بر سازمان به ايلام تخصيص داد تا ... بگذريم! ... سخنانش را كه ميشنيدم در دل گفتم كاش كروبي با شعار 50 تومان رئيسجمهور شده بود! عميد زنجاني جانشين فرجيدانا شد.... فرجي دانايي كه شايد تا چندي پيش با سيل اعتراضات هميشگي و البته در بسياري موارد اعتراضات بر حق دانشجويان طرف بود، اموز محبوب دانشجويانش شده و همه با حسرت با او وداع كردند. نهايتاً اينكه خاتمي رفت ... خاتمي در جمع دانشجوياني كه او را هو ميكردند و ميگفتند تو مرد عمل نيستي گفت: "انشاءا... كسي بيايد كه مرد عمل باشد..." گاهي فكر ميكنم شايد خدا خاتمي، كروبي، رفسنجاني و خيلي هاي ديگر را خيلي دوست داشت كه كار را به اينجا رساند، تا امروز حسرت حضور تكتكشان را بخوريم... ولي يادم مياد كه خدا كاري نكرد. خودمان كرديم كه...
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 12:39 توسط یوحنا
|
|
||
|
|
در پاسخ به نقدها |
|
|
بدون مقدمه شروع ميكنم به پاسخگويي به نظرات پست "به كجا ميرويم؟": اول از حیدریون اين سؤرال رو دارم: آيا دو جمله "کیفیت پخش اخبار خیلی از گذشته بهتر شده" و "میخوان بگن ببینید ما دزدیها رو اعلام میکنیم و همه اخبار و به شما میرسونیم پس ما هم از خودتونیم در حالی که این هم یه جور عوام فریبیه" درتضاد با هم نيستن؟ اگر پايه كار صدا و سيما دروغگويي و زيباسازی ظاهرِ يك باطن آشفته و كثيف باشه كه نميشه گفت كيفيت پخش اخبار خوبه. يعني اين شد حرفي كه من گفتم. " به ظاهر همه چيز را ميگويند اما در جهتي پيش ميبرند كه خود ميخواهند." ضمناً با اين حرف كه: "احمدی نژاد برنده می شه چون می خوان یه سوپاپ اطمینان رو کنن تا صدای مردم در مورد دزدیها ببندند" موافق نيستم كه فعلاً جاي بحثش نيست. در پاسخ به الكس بايد بگم كه من زحمتكش بودن آدمهايي كه در صدا و سيما كار ميكنند رو زير سؤال نبردم. فرض كن تمام ابزار و وسايل مورد نياز براي ساخت يك ماكت رو در اختيار فردي بگذاري كه از توانايي ذهني پاييني برخورداره و دانش و توان اين كار رو نداره. فرد هم تمام تلاشش رو بكنه. ولي آيا ميتونه به نتيجه برسه؟؟؟؟؟؟؟؟ در مورد برره و توجيه اينكه اگر برره پخش نشه مردم سراغ ماهواره ميرن هم ميگم كه كسي كه از قوه تفكر بهرهمند باشه و اهل فكر كردن باشه نبايد از ديدن ماهواره محروم بشه. چه مستقيم و چه غير مستقيم (يعني برره بسازيم با اين هدف كه اون فرد سراغ ماهواره نره) و دسته ديگري كه با پديده فكر كردن غريب و ناآشنا هستند و باري به هر جهت زندگي ميكنند هم برنامههاي طنز انتقادي بر تغيير شيوه زندگيشان بيتأثيره. چون چنين آدمي هدفي از ديدن چنين برنامهاي نداره مگر شاد بودن. و اما سليقههاي مختلف؛ من هم قبول دارم كه يك رسانه ملي بايد پاسخگوي نياز طبقات و سليقههاي مختلف اون جامعه باشه ولي آيا جناب دكتر با توليد موسيقي نو به اين هدف دست پيدا كرد يا نه، اومد ريشه و ذات انواع موسيقي رو به بازي گرفت؟؟؟ در جواب جیلیز هم ميگم كه: تكرنگ نبايد بود؛ حتي اگر اون رنگ تركيبي باشه از چند رنگ! در پاسخ به shrek: قبول دارم كه ما ايرانيها غيرقابل پيشبيني هستيم. ولي آيا گفتن اين حرفها خون كثيف كردنه؟؟؟ دقت كردي كه به خاطر ارائه كارهاي سطح پايين، چقدر توقعات مردم جامعه هم پايين اومده؟ ديگه كمتر كسي به دنبال مفاهيم عالي ميگرده. آيا غير از اينه؟ و آيا اين موضوع كم اهميته و نبايد فكري براش كرد؟ و اما سپيدار: يا من بد متوجه منظورت شدم يا حق داشتم كه تعجب كنم. كنار هم قرار دادن اين دو جمله كه "ديگه براي پرداختن به اين مسائل آنقدر وقت نداريم" و "خوشبختانه مسائل پيچيدهتر از اين حرفهاست" اين مفهوم رو به من القاء كرد که چون پرداختن به اين موضوع پيچيده وقتگير است و ما وقت محدودي داريم پس بايد از كنار آن گذر كنيم. اگر برداشت درستي از مطلب كرده باشم كه از فرط تعجب، سكوت رو به پاسخ دادن ترجيح ميدم. ولي اگر منظور اين بوده كه مسائل ديگهاي هست كه اولويت بيشتري داره دوست دارم اونها رو بدونم. چرا كه معتقدم تا ريشه فرهنگ مملكتي درست نشه هر قسمتي از اون رو كه بسازي، فساد ساير قسمتها دوباره پي اون درستشدهها رو هم ميزنه... اين بار هم منتظرم... |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 8:58 توسط یوحنا
|
|
||
|
|
انتظار |
|
|
انسانهايي بديدم رنجور، كه در فضايي ملكوتي گرد هم آمده بودند. چشمان منتظر تكتكشان به نقطهاي دوردست خيره شدهبود. به خِيلشان پيوستم؛ در حاليكه استادي در گوشم از نظربازي و خونهاي بهناحق ريختهشده ميخواند و سوز دلش وجودم را به آتش كشيده بود. غرق در خويشتن و آواي ماندگار استاد بودم. چند باري متوجه دوستي شدم كه در خيل منتظران بود و رازها با من در ميان گذاشته بود از اين انتظار و در انتظار پاسخ من بود؛ حال آنكه سخنان استاد مجال شنيدن سخنان دوست را از من ربودهبود. از چشمان خستهاش شرمسار بودم و همچنان غرق در خويشتن، كه با ضربتي چند هشيارم كرد. متوجه جنب و جوشي در اطرافم شدم. دوردست را نشانم ميداد. آري! بالاخره اتوبوس آمد!!! ضمناْ جواب دوستانی که به پست قبل اعتراض یا بهتر بگم نقد داشتند را در اولین فرصت می نویسم. و از اینکه بی خود من رو تائید نکردند و نقد کردند خیلی خیلی ممنونم... منتظر نقد من هم باشید! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 20:27 توسط یوحنا
|
|
||