|
|
منحنی بسته |
|
|
انسان، خميدهوار در بهشتي كوچك و سرشار از آرامش، اولين مراحل رشد را آغاز ميكند و در حاليكه دگرباره خميده ميشود، آخرين مراحل رشد را پشت سر ميگذارد...
هر انساني در حالي به دنيا ميآيد كه فاقد هر گونه توانايي بالفعلي است. تنها قادر به مكيدن و بروز احتياجات اوليه خود ميباشد. دو نگهبان كه خود خواهان شدهاند، همچون فرشتگاني در تكاپوي برآوردن نيازهاي اين انسان، شب را به روز و روز را به شب ميرسانند.... پس از گذشت سالها اين انسان ناتوان به انساني توانمند و قدر تبديل ميشود...... چه خوب، چه بد، چه در مسير مناسب و چه در مسير ناشايست، زمان ميگذرد و روز به روز از توان و قدرت او كاسته ميشود. هر لحظه كه ميگذرد به دوران طفوليت نزديك و نزديكتر ميشود. اخلاق، رفتار، توانايي، ... و حتي فيزيك بدن! .... سالها گذر كردهاند و اكنون همچون جنيني خميدهوار در گوشهاي در انتظار لحظهاي ترسناك و شايد دوستداشتني نشستهاست...
بسياري معتقدند، انسان پس از گذر از جواني و ميانسالي به دوران طفوليت بازگشته و حتي طبق محيطي كه آن زمان در آن بوده و بر اساس تعليمات همان دوران زندگي خواهد كرد. دوران جواني سالهاي مبارزه با پلشتيها و قدرت بخشيدن به نيكيهاست. اما اين خوب بودنها محدود به چند سال است و با ورود به دوران كهولت به دوراني بازميگردد كه در بهوجودآوردن آن كوچكترين نقشي نداشته. در نهايت اين نتيجه حاصل ميشود كه انسان منحني بستهاي را طي ميكند كه تنها قادر به تغيير مسير و يا بالا و پايين بردن نقطه اوج آن ميباشد. اما نقطه ابتدا و انتها از پيش تعيين شدهاند...!!!؟؟؟ |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 22:34 توسط یوحنا
|
|
||
|
|
برای مهد تمدن |
|
|
حدود يك سال پيش تعدادي دانشجو، براي برفراز كردن پرچم كشورشان در ميان ساير كشورها، اقدام به ساخت اولين خودرو خورشيدي خاورميانه كردند تا به ياري خدا در مسابقات رالي استراليا كه هر دو سال يك بار برگزار ميشود شركت كنند. كار شروع شد... بزرگترين مشكل، بودجه بود!!! مشكلي كه براي تك تك اعضاي تيم به كابوس تبديل شد. به هر دري زدند تا حداقل بودجه براي انجام پروژه را فراهم سازند. بودجهاي كه تنها كسري از بودجه تيمهاي رقيب بود. چند روزي بيشتر براي تمام كردن كار و فرستادن خودرو به استراليا باقي نمانده. اعضاي تيم 24 ساعته در كنار ماشين مشغول به كار هستند .... امّا هنوز بودجه لازم تأمين نشده!!!! و همچنان به دنبال نمايندگان مجلس، وزارتخانهها، شركتها، كارخانجات خودروسازي و ... هستند به اميد آنكه در همين چند روز باقي، كسري بودجهشان تأمين شود و بتوانند پول بليط رفتن به استراليا را بپردازند. براي شنيدن حرفهاي اعضاي اين تيم و شنيدن گلايههاشان از بيمهري مسئولين امر و بالا دستيها و درهاي بستهاي كه با آن مواجه شدهاند، مدتها زمان نياز است و براي اين كار فرصت باقي است. اين تيم در حال حاضر به دعاي خير مردمان مهد تمدن نيازمند است. تنها كاري كه از دست همه ما برميآيد. ما ديگر، براي اين تيم در بسته نباشيم!!!
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 22:20 توسط یوحنا
|
|
||
|
|
تعصب |
|
|
تعصب، عنصري جانشين تعقل...
كمتر فعاليتي را ديدهام كه بدون تعصب انجام شود. زماني كه دست از تعقل برميداريم و فكر ميكنيم تمام مسيرهاي فكري در فلان زمينه فكري را پشت سر گذاشتهايم و حال وقت عمل كردن به نتايج بدستآمده از تفكر است، تعصب نمايان ميشود. در اين مواقع به دليل اعتماد نابجا و بيش از حد به يك سري نتايج ( كه غالباً هم ريشه عقلاني دارند ) راه را براي ادامه فكر كردن و به نظرات جديد برخوردن را به روي عقل خود ميبنديم. البته پاسخ بسياري كه به اين مرحله رسيدهاند، اين است كه: "من پايبند به اصول هستم." !!!! اصولي كه هنگام طرحريزي آن فراموش ميكنيم، يك جو "نسبي" (نه مطلق) بر اين اصول حاكم است. حيرتم جايي به اوج ميرسد كه برخي از اين پافشاريها و تعصبات ما صرفاً بر اساس لفظي است كه مدتهاست مفهوم آن را فراموش كردهايم. هر چند گروهي هم هستند كه واقعاً با هيجان بيشتري كار ميكنند. كساني كه رسماً قيد عقلانيت و قوه تفكر را زدهاند و با بيقيدي تمام مسائل را پيش ميبرند.(همان سيبزميني خودمان!!!)
( ! ) منظور من از متعصب بودن يا بيقيدي، مسائل مربوط به دين و مذهب نيست. در بسياري از تصميمگيريهاي روزمره اين موارد ساده به چشم ميخورند. اندكي دقت كافي است... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 20:30 توسط یوحنا
|
|
||
|
|
یک توضیح |
|
|
یک توضیح خیلی خیلی خیلی خیلی مهم باید بدم.در مورد پست قبلی. نوشته "آن خطاط..." مال خودم نیست. این متن یا مال شمس تبریزی هست یا مولانا یا یه کسی که تو خط عرفان ایران صاحب نظره...!!!!!! من این متن رو روی جلد آلبوم "سفر به دیگر سو" شهرام ناظری دیدم. آلبوم فوق العاده ایه. البته برای اونایی جذابه که شهرام رو یه خواننده جنگلی نمیدونن!!! روی جلد اون آلبوم هم ننوشته بود که این متن رو کی نوشته. خلاصه اینکه اگر کسی میدونه این متن رو کی نوشته به من هم بگه...
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 19:8 توسط یوحنا
|
|
||
|
|
آن خطاط... |
|
|
آن خطاط؛
سه گونه خط نوشتي
يكي او خود خواندي، لا غير
يكي را، هم او خواندي، هم غير
يكي، نه او خواندي، نه غير او
آن خط سوم، منم
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 9:34 توسط یوحنا
|
|
||